تبليغاتX
ناقوس

ناقوس

کسانیکه براستی نیندیشند جایگاه نیک از آنان دور خواهد بود. /زرتشت
سینما

آخر بهار

یاسوجیرو اوزو

.........................................................

فیلم آخر بهار اثر کارگردان شهیر ژاپنی پیش از هرچیز یک ملودرام ساده اجتماعی و نمایشی بی پیرایه از زندگی روزمره ای است که همه ما با آن روبه رو می شویم. داستان پس از گذشت این همه سال برای منی که در آن دوران وبه طور خاص در جامعه ژاپن نزیسته ام جذاب است و این انعطاف پذیری وبقای مفاهیم را می رساند.

نکاتی که در این فیلم بیان شده است ،براساس اشتراکات بسیار زیادی است که میان فرهنگ های گوناگون به ویژه جوامع شرقی وآنجا که به تدریج سنت های گذشته و حال وهوای کهنه با تازگی ها کنار می آید. ازدواج به عنوان محور اصلی فیلم بهانه ای است برای پرداختن به تغییرات جامعه وشرح اتفاقاتی است که همیشه در اطراف ما در حال وقوع هستند.

شاید در نگاه نخست، فیلم خسته کننده به نظر برسداما موسیقی متن موثر وزیبای اثر ،گوش نواز است وخستگی را کمرنگ می کند. موسیقی هماهنگ با لوکیشن ها مخاطب را به ادامه تماشای فیلم وا می دارد.

ارتباط "نوریکو" با پدرش ،ارتباط فضای روستایی وسنتی با شهر ومدرنیسم اش واندوهی که در طول فیلم موج می زند ،حضور طبیعت در کنار فضای دست ساز آدمی و در نهایت ازدواج نقاط تاکید فیلم هستند.

سکانس نخست ،نمایشی است از سنن اصیل ژاپنی؛ حرکات وگفت وگوها و وظایف زنانه را در جامعه سنتی نشان می دهد. در ادامه نمایشی را از همین تصاویرمی بینیم. اما عناوینی مثل کوکاکولا یا BALBOA ،مدرنیسم وسایه آن را برجامعه نمایان می کند و فضای پس از جنگ وپوست اندازی تدریجی فرهنگ والبته کنار آمدن با آن همراه با اندکی سختی؛

گویی رابطه نوریکو با پدرش نمادی است از رابطه فرد با گذشته اش ،فردی که همچنان به گذشته و سنت ها وفادار است وحاضر است آینده و لذت خودش را فدای سنن کند. مقاومت نوریکو در برابر ازدواج کردن نمودی از چنین موضوعی است. سرانجام بی آنکه تصویری از شوهر او نشان داده شود با این توضیح که شبیه گری کوپر است ،دختر دست از مقاومت برمی دارد وتن به ازدواج و پیوستن به زندگی مدرن می دهد. گویی آوردن نام گری کوپر حضور سنگین فرهنگ وقدرت ایالات متحده را در دوران پس ازجنگ جهانی دوم بر جامعه ژاپن نشان می دهد.

پدر(سنن) هم برجای خود باقی می ماند. ازدواج می کند وراهی برای کنار آمدن با شرایط تازه را پیدا می کند. همان گونه که فرهنگ ژاپنی بی آنکه از بین برود ،با فرهنگ غربی همزیستی پیدا می کند.

+نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت18:2توسط حسین ولی زاده |
در این روزها
روزی

به یاد شکوفه ها

آغازشد.

سبزه ها

دردشت برف پوش

به تبار شبنم ها پیوستند.

خورشید

شصت ثانیه

به احترام "چشم هایش"

گرفت.

پنجره

روبه انجماد

گشوده بود.

گنجشکان گرسنه

روی سیم ارتباط

برای ساز مرده

ضجه می زدند.

آرام آرام

مسافر می خواندم.

....

زخم پاهایم را

التیام می بخشم.

+نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت19:2توسط حسین ولی زاده |
cinema

جدایی نادرازسیمین

فیلم جدایی... اثرخوبی است اما یک شاهکار نیست. موضوع تازه یا جریان ویژه ای هم نیست اما دراغمای سینمای ایران نفسی است تازه وامیدی گرچه اندک ؛

می توان این فیلم را ازنگاه های متفاوت بررسی کرد. نمایش طبقات اجتماعی ،مذهب ،روان شناسی رشد وبحران یک نوجوان درآستانه فروپاشی نهاد خانواده وبه چالش کشیدن وجدان آدمی ؛والبته می توان این اثررا نمادشناسی هم کرد.

پدربیمار وروبه مرگ وواکنش فرزند نسبت به او؛ پدرنشانه ای است ازگذشته ومسئولیت وتعهد؛ گذشته ای که همراه است با یادآوری پدرسالاری ،پدر یا همان وطن درمقابل مادروطنی؛ وفرزند(نادر) درمیانه این تضاد نمی تواند ریشه هایش را که درسنت فرورفته بکند ،ریشه هایی که درپرستاری ازپدرنمود پیدامی کند. ازسوی دیگر زن(مادر/سیمین) آسیب دیده از سیستم گذشته وفعلی ،عصیانی است علیه این نظم ،رهاکردن ارزش های گذشته وپذیرش دنیاونظمی دیگر ونوین؛

درکناراین دو دختر(ترمه) نوجوانی در راه بلوغ ،حلقه ای است مفقود وفراموش شده میان این کشش طاقت فرسا؛ اودرعین این بحران روحی (موضوعی که درمورد همه فرزندان دربرابرجدایی پدرومادررخ می دهد.) تلاش دارد با ترفندهایی پیوند خانواده راحفظ کند. یا حفظ وطنی که دارد ازهم می پاشد.یک طرف او را به ارزش های پیشین وطرف دیگر به ارزش های تازه فرا می خواند ونمی داند که درنهایت بازنده خود اوست.

درمقابله با داستان دیگر فیلم که به ظاهر برجسته تر می نماید اما نمایشی است از انحطاط خانواده (اتهام قتل جنین و... ) ترمه ،نقش وجدان را بازی می کند. به ویژه در برابر عملکرد پدرکه می کوشد در برابر تجاوز به قلمرواش وتوهین به پدرپیرمقدس ایستادگی کند وهمراه آن به شکل مشمئزکننده ای نقش آدم خوبه را بازی کند. اما وجدانی هم که به چالش کشیده شده ،بازنده است وجایی در این کشمکش ندارد. این شکست را در دروغ ترمه به قاضی دادگاه می بینیم. گویی برای حفظ منافع وطن (خانواده) دروغ دیگر یک عمل خلاف وجدان نیست.

درکنارخانواده اول فیلم ،خانواده دوم (مکمل) شکل دیگری از مسائل را بیان می کند. خانواده ای که گرچه دچار جدایی نشده اما از درون کاملن پوسیده است. مرکزیتی هم برای آن دیده نمی شود. طبقه خودش را نمایندگی می کند که سه ضلع را دربرمی گیرد؛ معیشت (اقتصاد) مذهب و روان؛ حامی خانواده (البته در این طبقه ونوع ویژه فرهنگی) سرنگون شده دربرابر فشارمعیشت ،با روان ناسالم وناآگاهش واکنش های آشنایی در برابر برخوردهای اجتماع نشان می دهد. دراین میان ارزش های مذهبی هم برایش کم رنگ شده اند.

زن (همسر) درکورسوی امیدی برای کمک به شوهر و غلبه بر مسئله معیشت به هر دری می زند. مذهب هم برایش مهم است چراکه تنها دیوار برای مقابله با هجوم محیط وموضوعی است که ذهن او را مشغول می کند. آیا مذهب توان نیرومند ساختن وجدان او را دارد؟ درگام آخر فیلم ،پایبندی به مذهب او را از پذیرش پولی که حرام می داند ،باز می دارد !

فیلم جدایی نادر از سیمین تلاشی است برای آغازی منحصربه فرد درسینمای ایران با سبک وروایت ویژه وپایان های باز که گاهی به مذاق تماشاگران عادی خوش نمی آید. اما آیا به کاربردن پایان باز ترفندی برای درگیر کردن ذهن مخاطب – نشانه ای از ناتوانایی کارگردان یا فرار او از مسئولیت چگونگی پایان دادن اثر – یک نوآوری در برابر کلیشه ی پیروزی آدم خوبه یا استیلای ناامیدکننده آدم بده ، یا اینکه خود این پایان باز دارد به کلیشه ای در سینما تبدیل می شود ؟

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت12:43توسط حسین ولی زاده |