دست نوشته هایی از ژرفا
شرحی بر کتاب بیچارگان اثری از داستایوسکی
حسین ولی زاده
.....................................................................
بیچارگان ،خاک به سرها ،نامه نگاری های دوعاشق نگون بخت ،همه نام هایی است که می توان براین اثر نویسنده بزرگ روس داستایوسکی نهاد. اما داستایوسکی راوی فقر وبدبختی ،اندوه ورنج است. شاید به این دلیل که خود نیز با پوستو گوشت این شرایط را تجربه کرده است. بنده پیش از این دوکتاب جنایت ومکافات ویادداشت های زیرزمینی را خوانده ام. اولی مرا وارد دنیایی دیگر کرد وبا واقعیات وذات انسانی روبه رو ساخت. دومی هم مرا بسیار متاثر وتا مدت ها اندیشناک وبیمار ساخت. قلم داستایوسکی جاذبه ای دارد که آدمی را در خود ذوب می کند.
اصلن دوست ندارم خام اندیشانه آثار این نویسنده را به زندگی خصوصی اش ربط بدهم اما این اصل رانیز می پذیرم که تجربیات شخصی نویسنده درایجاد فضاها وشخصیت های داستان تاثیرگذار است چرا که خود نیز این گونه ام. داستایوسکی راوی صادق وبی اغراق آنچه است کع در اطرافش ،در زندگی مردمش وشهرش ودرمقیاس گسترده تر راوی آنچه برآدمی در میانه قرن 19 در سراسر جهان به ویژه اروپا می گذشته ،می باشد.
بیچارگان بی شباهت با فضا ولحن یادداشت های زیرزمینی نیست. موضوع ،نامه نگاری یک پیرمرد با دختری جوان است. شاید عشقی پیرانه سر که مرا به یاد روسپیان اندوهگین مارکز می اندازد. اما داستان فراتر از یک عشق ساده یا ساختارشکن است. موقعیت یک پیرمرد ودختری جوان را درسیستم وحشتناک جامعه نشان می دهد وبا دیدی موشکافانه ریزبه ریز مسائل و واکنش های فکری وعملی آنها را دربرابر سیستم وبا خودشان بیان می کند.
دوراز واقعیت نیست که آثار داستایوسکی دیدی روان شناسانه دارند. فرجام در این کتاب اصلن مهم نیست. موضوع بسیار ساده است وحوادث تکراری. اما بیان ماجرا بسیار شیرین وپیچیده می باشد که خواننده را به شدت با خودش درگیر می کند. گاهی برسنگدلی شخصیت های داستان لعن ونفرین می فرستیم وگاهی از مهر وشفقت آنها خوشحال می شویم. اما چیزی که سرانجام تعیین کننده است ،انتخاب های اجباری وچشم گوشی از برخی خوبی ها مثل عشق است. به خاطر دمی آسوده بودن. این داستان واژگونه یک جمله معروف را به یادم می آورد.
"براستی پس از هرسختی.... سختی است!"
انتخاب کنیم !
حسین ولی زاده
........................................
موضوعی که در این مقاله می خواهیم به آن بپردازیم جنگ است و سایه شوم آن بر این روزهای ملت ما. جنگ با اسرائیل ومتحدانش؛ اما نکته اصلی که به این بهانه به آن خواهیم پرداخت واکنش ما به این موضوع وگزینه های پیش روی ما برای آینده ما محوریت آزادی است. برای آینده وطن بی شک تنها سه راه وجود دارد. 1- انقلاب 2-جنگ 3-رفراندوم واصلاحات
اما سخن از این راه حل ها وحتا فکر کردن به آنها ساده نیست. ضمن اینکه شرح کامل هرکدام نیاز به چندین کتاب وساعت ها بحث و مناظره دارد. این کار سختی اشت که در یک مقاله فشرده وویژه شبکه مجازی به آن بپردازیم. بنابراین پیشاپیش از خوانندگان محترم به خاطر کاستی ها پوزش می خواهم وبا آغوش باز پذیرای انتقادات شما هستم.
از انقلاب شروع می کنیم. آیا کسانیکه خواهان ومبلغ انقلاب هستند می توانند تضمینی برای بهتر شدن تمام اوضاع در رژیم احتمالی بعدی بدهند؟ تجربه انقلاب های صدسال گذشته خلاف این بهبود را نشان داده است. چرا راه دور برویم. همین بهار عربی یا بیداری اسلامی که متاسفانه به دلایل گوناگون ،رسانه های جمعی به ویژه شبکه های تلویزیونی وماهواره ای تنها به نمایش وشرح جزبه جزء این حرکت پیش از به پیروزی رسیدن و دادن آمار دقیق کشته ها ومجروحین وزندانیان ولعن ونفرین دیکتاتورها پرداخته اند.
اما آیا به وقایع این جوامع پیروزی خیزش یا انقلاب آنها می پردازند؟ دیگر از تونس خبری نیست! لیبی که حالا محل منازعات قبیله ای شده است. در مصرهم همینطور؛ مدعیان قدرت که تا دیروز در کنج محلات قاهره به کار فرهنگی می پرداختند ،اکنون در آستانه انتخابات بهم چنگ ودندان نشان می دهند. یمن چه شد؟ بحرین که طفل معصومی است میان بازی قدرت های منطقه ای؛ وسوریه که مردمش چه مدافع وچه مخالف حکومت با گلوله های کشورهای دوست وبرادر به خاک وخون می افتند ومعلوم نیست در صورت سرنگونی بشاراسد امنیت وآرامش ودورنمای سوریه به چه سرنوشتی دچار می شود؟
انقلاب پدر سنگدلی است که فرزندانش را قربانی می کند. کمی دورتر برویم. انقلاب اکتبر روسیه به جنگ داخلی ودیکتاتوری خونین استالین ختم شد. در چین بسیاری در موج تصفیه پس ازانقلاب محو شده ومی شوند. حتا هند که افتخار مبارزه مسالمت جویانه است رهبرش گاندی بزرگ به ضرب گلوله کشته شد. انقلاب کبیر فرانسه به چنگ افراطی ها افتاد وهزاران نفر از انقلابیون ثابق در دادگاه های انقلاب به مرگ محکوم شدند. چند سال بعد هم ناپلئون پدیدار شد. انقلاب سال 1357 کشور خودمان هم که داستان افسوس برانگیز دیگری دارد.
اما جنگ؛ رفقا ،دوباره سوال قبل را تکرار می کنم. کسانیکه مبلغ حمله ایالات متحده واسرائیل وآزاد شدن ملت ایران هستند ،چه تضمینی می توانند بدهند؟ از مثالی شروع می کنم. عراق پیش از سرنگونی حکومت صدام ،گرچه تحت تحریم اما با ثبات بود. اما حالا پس از دوران صدام به بی ثبات ترین کشور منطقه تبدیل شده است. روزی نیست که اخبار انفجار ومرگ مردم عراق را نشنویم. جنگ ها وکینه توزی های قومی ومذهبی به شدت ادامه دارد. عراق چه چیزی به دست آورده است؟ آزادی؟!! درسایه فقر بیشتر ومرگ وحشتناک تر.
افغانستان گرچه آرام تر شده اما به هیچ وجه دگرگونی کامل نیافته است. در این کشور هم حماقت وفقر توده ها ادامه دارد. برادر کشی ها ادامه دارد وناتو در مبارزه با طالبان که معلوم نیست این همه قدرت را از کجا آورده است ،به بن بست رسیده است.
رفقا ،مرگ هرانسان درهر سن ،درهر موقعیت وبه هردلیلی رویدادی دهشتناک وغیر انسانی است. بدترین دشمنان ماهم به اندازه ما حق حیات دارند. هیچگاه از یاد نمی برم که چطور در تجمعات ومیتینگ های انتخاباتی دانشگاه در سال 1388 شعار زنده باد مخالف من سر می دادیم. پس کشتن برای چه؟ وجنگ برای چه؟ اگر ملی گرا باشیم تمامیت ارضی کشورمان را به بهانه آزادی به دست نیروهای بیگانه نباید بسپاریم واگر چپ گرا هستیم به مبارزه طبقاتی ،دیالکتیک تاریخی وعدم خشونت معتقدیم. درجایی خواندم که از دل سازمان های نظامی چریکی دموکراسی وآزادی بیرون نمی آید وحالا باید تحول یافته این جمله را به این صورت گفت که از دل حمله نظامی ایالات متحده واسرائیل به ایران آزادی ودموکراسی پدیدار نخواهد شد.
دلایل دیگری می آورم. آیا اخبار توهین های فرهنگی ونژادی وهتک حرمت وتجاوزات جنسی سربازان آمریکایی درعراق وافغانستان و در سال های دور در ویتنام به یاد نمی آورید؟ چه کسی حاضر است به بهانه آزادی نیم بند ناموس خودش را به دست بیگانه بسپارد؟
سوال دیگر این است که آیا حاضرید به بهانه آزادی تجزیه جغرافیایی کشورمان را بپذیرید؟ کردها ،آذربایجانی ها ،اعراب وبلوچ ها منتظر مناسب ترین فرصت هستند تا اعلام استقلال کنند. البته بسیاری از آنها مدعی فدرالیسم هستند که امیدواریم برسرحرفشان بایستند.
رفقا ،جنگ فاجعه مصیبت باری است که آثارش تا نسل ها وسال های پیاپی باقی می ماند. هنوز آثار جنگ در ژاپن و ویتنام بجاست. خاورمیانه که داستان دیگری دارد. جنگ هشت ساله ،برای سال ها کشور وملت مارا دچار مشکل کرده است. هنوز داریم تاوان اقتصادی وفرهنگی وروانی آن جنگ را می پردازیم. شمارشهدا وجانبازان ،شیمیایی ها وآنها که مشکل روانی پیدا کرده اند را اضافه کنید. بنده چهار سال در کرمانشاه زندگی کرده ام. این شهر می توانست نگین غرب کشور باشد ،همانطور که پیش از جنگ چنین بود. اما جنگ نه تنها این شهر بلکه تمام استان کرمانشاه را باخود برد. اگر برای مدتی در این منطقه زندگی کنید ،معنی حرف های مرا خواهید فهمید. گرچه کرمانشاه وتمام غرب کشور به حیات خود ادامه می دهد ،اما آثار این فاجعه در بند بند زندگی مردم حضور دارد.
رفقا ،جنگ شاید درفاصله کوتاهی تمام شود وآزادی را برای شما به همراه آورد. اما بهای سنگینی را برای این آزادی بپردازیم. خطاب من در اینجا به آقای داعی وهم مسلکان ایشان است که به شدت طرفدار حمله نظامی به ایران هستند. ایشان با جملات پرطمطراق وتحریک برانگیز احساسات ما را منقلب می کنند. ایشان به قول معروف نفسشان از جای گرم بلند می شود. آب وهوای خوش آمریکا عقل از سرشان برده ونمی دانند به واقع چه بر سر این ملت نگون بخت آمده است. آقای داعی اگر خیلی مشتاق هستید خودتان اسلحه بدست بگیرید وبا دوستانتان در خط مقدم به خاک ایران وارد شوید. چرا از جان سربازان آمریکایی مایه می گذارید؟!!
رفقا ،کمی صبور باشیم. من این صبر را از تجربه آموخته ام واز مشاهده زندگی افراد مذهبی وآموزه های مذهبی. اما این صبر به معنای قناعت وتوسری خوردن نیست. این صبر باید صبری سازنده باشد وما را در آمادگی کامل جهت واکنش های به موقع نگاه دارد. این صبر به معنای دست روی دست گذاشتن نیست. به معنای حفظ آرامش وخرد ورزی وتمرین دموکراسی وآموختن مفهوم عمیق ودرست آزادی وبرابری است.
یکی از آثار چنین صبری را در انتخابات سا 1388 دیدیم. گرچه آن حرکت بزرگ وجنبش مردمی ،چند تکه شد وبه ورطه احساسات افتاد وبه خاطر ضعف های فراوان تدافعی شد اما تاثیرش وتغییراتی که به وجود آورده ودرس هایی که به ما یاد داده باقی خواهد ماند.
بایستی در کنار این صبر فداکار هم باشیم. این شرایط تنها برای ما نیست بلکه برای فرزندانمان نیز هست. اگر ما هزینه اشتباهات پدرانمان را می پردازیم ،فرزندان ما هم هزینه اشتباهات ما را پرداخت خواهند کرد.
به زعم واعتقاد راسخ بنده وهم اندیشانم تنها را بهروزی وطن وملت همان مبارزه خستگی ناپذیر ومسالمت جویانه ومشق آزادی وبرابری است.اصلاحات ورفراندوم بهترین راه است. در هر سه صورت انقلاب ،جنگ و اصلاحات بایستی هزینه هایی پرداخت کنیم. باید ببینیم کدامین راه کم ترین هزینه وبیشترین بازدهی را دارد. راه اصلاحات گرچه طولانی وسخت تر است اما آرام تر،خردمندانه تر و در نهایت ثمربخش تر خواهد بود.
زنده باد آزادی و برابری
پایدنده میهنمان ایران
ضرباهنگ لرزان صدایت
رها می شود
روی سطح این میز.
ضرباهنگ پله ها
ساز
سیاه
سایه.


